شما در سایت ترجمه عضو نیستید و یا وارد عضویت خود نشدید     عضو شوید   -   ورود به صفحه کاربری

نام كاربري :   رمز عبور :     


tarjome.org :: مشاهده موضوع - نامه عاشقانه امام به همسرش !
پرسشهای متداول
پرسشهای متداول
جستجو
جستجو
لیست اعضا
لیست اعضا
گروههای کاربران
گروههای کاربران
مدیران سایت
مدیران سایت
درجات
درجات
مشخصات فردی
مشخصات فردی
ورود
ورود
پیامهای خصوصی
پیامهای خصوصی
فهرست tarjome.org » گفتگو درباره مسائل عمومي

ارسال موضوع جدید   پاسخ دادن به این موضوع      Printer-friendly version
نامه عاشقانه امام به همسرش !
مشاهده موضوع قبلی :: مشاهده موضوع بعدی  
نویسنده پیام
admin
مدیر كل سایت
مدیر كل سایت



پست: 171
11 بار تشکر کرده
30 بار در 28 پست تشکر شده

پست تاریخ: یکشنبه 13 مرداد 1387 - 17:38    عنوان:  نامه عاشقانه اف پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

             
  
       


هفته نامه شهروند  در گفتگو با همسر امام خميني (ره) به بازخواني خاطرات خانم خديجه ثقفي از امام پرداخت.



متن كامل اين گفتگو و گزارش بشرح زير است:
«تصدقت شوم؛ الهي قربانت بروم، در اين مدت كه مبتلاي به جدايي از آن نورچشم عزيز و قوت قلبم گرديدم متذكر شما هستم و صورت زيبايت در آينه قلبممنقوش است. عزيزم، اميدوارم خداوند شما را به سلامت و خوشي در پناه خودشحفظ كند. [حال] من با هر شدتي باشد مي‌گذرد ولي به حمدالله تاكنون هرچهپيش آمد خوش بوده و الان در شهر زيباي بيروت هستم. حقيقتا جاي شما خالياست. فقط براي تماشاي شهر و دريا خيلي منظره خوش دارد. صد حيف كه محبوبعزيزم همراهم نيست كه اين منظره عالي به دل بچسبد... ايام عمر و عزتمستدام. تصدقت. قربانت؛ روح‌الله.»

گرچهخانم خديجه ثقفي؛ بانو قدس ايران، همسر گرامي امام خميني در همان ايامفروردين‌ماه 1312 هجري شمسي نامه عاشقانه حضرت روح‌الله رهبر آينده انقلاباسلامي ايران را از فرط شرم و حياي ايراني و اسلامي پاره كرده، اما چندسال پيش اين نامه از همه جا سردرآورده و نه فقط در صحيفه امام كه درمطبوعات و حتي راديو و تلويزيون خوانده شد.
عاشقانه‌تريننامه‌اي كه از يك فقيه، مجتهد، مرجع تقليد شيعه و رهبر فرهمند ايران طيبيش از يك دهه بر جاي مانده و نه فقط در ميان روحانيان و سياستمداران كهدر ميان روشنفكران و نويسندگان هم بي‌نظير است.
امااين خانم كيست كه «روح‌الله» خميني با همه قدرت و عظمت سياسي و ديني‌اش بهقربانش مي‌رود، تصدق‌اش مي‌شود، نور چشم و قوت قلبش مي‌خواند و حتي درساحل زيباي بيروت صد حيف مي‌خورد كه محبوب عزيزش همراهش نيست؟
***
خديجهخانم ثقفي از تبار «حاج ملاهادي نوري» تاجر مازندراني است كه در اواسطحكومت آغامحمدخان قاجار از شهرستان نور به تهران آمد. پسرش «محمدعلي» بودكه اگرچه تاجر بود، اما به فراگيري معارف ديني روي آورد و دختري ازخانواده علماي وقت را براي همسري انتخاب كرد. فرزند آنان، ميرزاابوالقاسمكلانترتهراني، از پرورش‌يافتگان حوزه تهران، اصفهان و نجف و همشاگردي وهم‌عصر با علماي بزرگي همچون «حاج ملاعلي كني» بود و در محضر درس «شيخمرتضي انصاري» حضور يافت: «شيخ مرتضي به گفته‌هاي وي در درس اعتماد مي‌كردو او هم درس استاد را پس از ختم جلسه، براي برخي از شاگردان علاقه‌مندتقرير مي‌كرد تا سرانجام به مقامي نائل آمد كه در چندين جلسه، شيخ مرتضيانصاري به اجتهاد وي تصريح كرد.» او در زماني كه «ملاعلي كني» توليت مدرسهمروي را برعهده داشت، از نجف به تهران آمد و در اين مدرسه به مدت هفت سالبه تدريس فقه و اصول پرداخت كه شاگردانش عالمان بزرگي همچون؛ سيدحسين قميتهراني، شيخ‌عبدالنبي نوري، سيدمحمدصادق تهراني، شيخ حسنعلي نخودكياصفهاني و شيخ‌فضل‌الله نوري بودند. ميرزاابوالقاسم لقبش را از «محمودخانكلانتر» دايي‌اش گرفته بود. محمودخان در زمان ناصرالدين‌شاه، مامور رسيدگيبه امور اجتماعي و اقتصادي شهر تهران بود كه سرانجام در قحطي‌اي كه درتهران رخ داده بود،‌ ناصرالدين او را در نابساماني‌ها متهم كرد و به دارآويخت. فرزند ميرزاابوالقاسم، همچون پدر يك عالم ديني بود و قريحه شعرداشت و در زمان درگذشت پدر، در رثاي او شعر بلند بالايي سرود. «ميرزاابوالفضل تهراني» كه شاگرد پدر بود، در تهران مجتهد شد و در حكمت، فلسفه وعرفان صاحب‌نظر شد. او اگرچه به درجه اجتهاد رسيده بود، اما به عراق رفت وبا دعوت ميرزاي شيرازي از جلسه درس «ميرزاحبيب‌الله رشتي» در نجف به سامراآمد و در كنار فقه و اصول به حديث و رجال پرداخت. او همچنين در آن دوره،زبان و ادبيات «عبراني و سرياني» را براي آشنايي با يهوديت و مسيحيت فراگرفت. او در سامرا هم‌مباحثه با «ميرزامحمدتقي شيرازي (ميرزاي دوم) وسيدمحمد فشاركي اصفهاني» بود. همچنين ميرزا ابوالفضل آنچنان در ادبيات وشعر متبحر بود كه روزي در مجلس ادباي ميرزاي شيرازي، شاعر فرستاده دولتعثماني كه براي عرض اندام در برابر ميرزا آمده بود، مقهور كرد كه دربارهآن شاعر عثماني نوشته‌اند: «دستانش چنان مي‌لرزيد كه سطل هنگام فرو رفتندر چاه مي‌لرزد...» او در نهايت به تهران بازگشت و در زمان ناصرالدين‌شاه،توليت مدرسه سپهسالار را برعهده گرفت. او پدربزرگ خديجه خانم ثقفي است كهپدرش هم همچون پدربزرگ روحاني بود و در اين مسير گام بر مي‌داشت.«ميرزامحمدثقفي تهراني» از شاگردان شيخ عبدالكريم حائري يزدي، موسس حوزهعلميه قم بود و قريحه شعري او همچون پدرش زبانزد بود. او آنچنان در قم بهدرس و تحصيل پرداخت كه «دو دوره اصول خارج و عمده مباحث فقهي را از بحثرئيس‌الشيعه، مرحوم حاج شيخ‌عبدالكريم حائري يزدي - رضوان‌الله عليه -استفاده و وي به خط شريف خويش [حائزي بزرگ] به مقام اجتهاد و اعتماد اوتصريح كرد.» سپس ثقفي به تهران بازگشت و در مدرسه سپهسالار در رشته فقه،اصول و معارف عقلي، تدريس و اقامه جماعت كرد كه مشهورترين اثر او، «روانجاويد» تفسير فارسي و روان قرآن در 5 جلد است.
***
خديجهخانم ثقفي معروف به «قدسي ايران» دختر ميرزامحمد بود كه «آيت‌الله سيدمحمدصادق لواساني» او را به امام خميني براي همسري پيشنهاد داد. دخترروحاني‌اي كه خود او درباره پدر مي‌گويد: «پدرم خوش‌تيپ، شيك و خوش‌لباسبود؛ مثلا در آن زمان پوستين اسلامبولي مي‌پوشيد و از خانه بيرون مي‌رفت وهمه طلبه‌ها تعجب مي‌كردند.» از او درباره نام خانوادگي‌اش مي‌پرسيم،مي‌گويد: «ثقفي به نام عشيره‌اي از اجدادمان باز مي‌گردد كه در كربلا درركاب سيدالشهدا(ع) جنگيده بودند.» اگرچه، پدر او عالم ديني بود، اما تادبيرستان، به دخترانش اجازه داد تا در مدارس جديد تحصيل كنند. خديجه خانممي‌گويد: «پدرم با دبيرستان رفتن من مخالف بود، چون روحيه‌اش متجددانهنبود. او مي‌گفت: چون در دبيرستان معلم مرد است، فراش مرد است و بازرس مرداست، نرو.» به هر حال او تا كلاس ششم تحصيل كرد؛ با چاقچور و لباسآستين‌بلند. پس از آن «از طرف خانواده مادري براي ايشان خانم معلم كليميجهت تدريس زبان فرانسه استخدام كردند كه بين 6 ماه تا يك سال به ايشانفرانسه درس مي‌داد.» زماني كه پدر او به قم رفت، خديجه خانم با محيط قمآ‌شنا شد و آن را نمي‌پسنديد: «قم مثل امروز نبود، زمين خيابان تا لبديوار صحن قبرستان بود و كوچه‌ها خيلي باريك بودند. به همين خاطر زود ازقم مي‌آمدم و آن دو ماهي هم كه پدرم مرا به زور نگه داشت، خيلي ناراحتبودم.» چراكه او، از خانواده‌اي مرفه بود و با مادربزرگ مادري‌اش در تهرانخو گرفته بود. مادرش هم دختر خزانه‌دار ناصرالدين‌شاه بود و به اين دليل«خازن‌الملوك» ناميده مي‌شد. پدرش هم اگرچه روحاني بود، اما از سوي ديگر،با سياست همراه نبود: «در خانواده همسر امام و بعد هم زماني كه اينخانواده با امام وصلت كرد تا آخر روابط سياسي برقرار نبود و به يك معنااصولا سياسي نبودند، يعني هيچ وقت وارد مسائل سياسي نمي‌شدند و تنها دراين حد از سياست مي‌دانستند كه مثلا شاه عوض شد. خود پدر هم گرچه روحانيبودند؛ اما «روحاني صرف» بود؛ يعني نماز و درس و بحث و اصلا در مسائلسياسي دخالت نمي‌كردند.» اما آنچه مايه آشنايي حاج آقا ثقفي و حاج آقاروح‌الله بود، دين و ديانت بود. حاج سيدمحمد صادق لواساني، دوست مشتركثقفي و خميني مايه آشنايي را پربار مي‌كرد و او بود كه به حاج آقاروح‌الله گفت: «چرا ازدواج نمي‌كني؟» كه او پاسخ داد: «من تاكنون كسي رابراي ازدواج نپسنديده‌ام و از خمين هم نمي‌خواهم زن بگيرم. به نظرم كسينيامده است.» در اين هنگام لواساني به او پاسخ مي‌دهد: «آقاي ثقفي دو دختردارد، خانم داداشم مي‌گويد: خوبند.» اينگونه مي‌شود كه آقاي لواسانيماموريت خواستگاري از اين خانواده را برعهده مي‌گيرد،‌ اما پاسخ دختر موردنظر «نه» است. او از قم بدش مي‌آمد و زندگي با طلبه را نمي‌پسنديد؛ چراكه«طلبه‌ها معمولا خشك بودند، وضعيت مالي خوبي نداشتند و گاهي برخي از آنهااحترام به زن نمي‌گذاشتند. البته دليل اصلي عدم تمايل به سكونت در قمبود.» به هر حال يكي از نوادگان امام، ماجراي خواستگاري از «خانم» را«شيرين» توصيف مي‌كند: «10 ماه طول مي‌كشد تا خانم جواب مثبت دهند. 5 بارخواستگاري انجام مي‌شود كه آقاي سيدمحمدصادق لواساني تشريف مي‌آورند، نهآقاي كاشاني. البته پدر خانم اصرار داشتند.» ناگهان با اين سوال روبرومي‌شويم كه چگونه خانم با اين همه مخالفت جواب مثبت مي‌دهند؟ او مي‌گويد:«حين همين جلسات كه آقاي لواساني مي‌آيند و مي‌روند، خانم خوابي مي‌بينند:«ايشان وارد اتاقي مي‌شوند كه سه سيد نوراني نشسته بودند. يك پيرزني آمد ومن [خانم] از او پرسيدم كه اينها چه كساني هستند؟ او گفت: آن وسطيپيامبر(ص) است و آنكه سمت راست نشسته اميرالمومنين(ع) است و سمت چپي امامحسن(ع) است، اما تو كه از اينها بدت مي‌آيد! من پاسخ دادم كه از اينها بدمنمي‌آيد، اينها ائمه من هستند. چرا بايد بدم بيايد؟ خيلي هم دوستشان دارم.پيرزن بار ديگر اصرار كرد كه نه، تو از اينها بدت مي‌آيد!» از خواب بيدارمي‌شوند و براي خدمتكار منزل نقل مي‌كنند. او به ايشان گفت كه چون اين سيد[امام] را رد مي‌كني، اين خواب را ديده‌اي. در نهايت با توجه به اين خوابو نظر مثبت پدرخانم، ايشان جواب مثبت مي‌دهند. يك ماه ابتدايي پس ازازدواج تهران بودند و پس از آن به قم مي‌روند.»

البته پيش از پاسخ مثبت خانم، آقاسيدمحمدصادق لواساني از سوي خانواده ثقفيمامور مي‌شود تا به خمين رود؛ چراكه پدر خديجه خانم به او از قول زنانخانواده گفته بود: «او را نمي‌شناسد و او مال خمين است و دختر در تهرانبزرگ شده است و در رفاه بزرگ شده است و وضع مالي مادربزرگش خيلي خوب بودهو با وضع طلبگي زندگي كردن برايش مشكل است. ما نمي‌دانيم كه آيا داماداصلا چيزي دارد يا نه. اگر درآمدش فقط شهريه حاج شيخ عبدالكريم باشد،نمي‌تواند زندگي كند. ما مي‌خواهيم بدانيم كه آيا از خودش سرمايه‌اي دارد؟از آن گذشته آيا داماد زن ديگري دارد يا نه؟ شايد در خمين زن و بچه داشتهباشد. شايد در مدتي كه منتظر بوده تا تحصيلاتش تمام شود، صيغه مي‌كرده استو چه بسا از آن صيغه يكي - دو بچه داشته باشد.» به هر حال آقاي لواساني بهخمين مي‌رود و خيال پدر دختر را راحت مي‌كند و پاسخ مثبت خديجه خانم برايحاج آقا روح‌الله به ارمغان مي‌آيد.

***
خديجهخانم، قدسي ايران به منزل آيت‌الله خميني وارد مي‌شود و با عالم ديني‌ايروبرو مي‌شود كه نهايت احترام را براي او قائل است. البته خود خانم هم درابتداي زندگي اين مساله برايش اهميت داشت: « رابطه خانم با آقا يك رابطهبسيار محترمانه‌اي بوده است. خانم در اول زندگي به آقا گفتند كه بياييدتعبيرات‌مان را با يكديگر محترمانه بكنيم و همديگر را محترمانه صدا بزنيم.هيچ وقت امام يك كلام بي‌احترامي به خانم نكردند و ايشان هم همين‌طور. درطول زندگي 70 ساله آنها هم هيچ‌گاه امام با صداي بلند با ايشان صحبتنكردند. در اواخر حيات امام، خانم به شاه‌عبدالعظيم براي زيارت رفته بودندو دير شده بود. در حالي كه آقا معمولا ساعت 2 بعدازظهر ناهار مي‌خوردند.امام يك ساعت و نيم سر سفره نشسته بودند تا خانم بيايد و غذا نخوردهبودند. هيچ‌گاه امام از خانم نخواستند كه فلان چيز را برايشان بياورند؛آب، چاي و...»
خديجهخانم در بيان خاطراتش در اين باره مي‌گويد: «حضرت امام به من خيلي احتراممي‌گذاشتند و خيلي اهميت مي‌دادند. هيچ حرف بد يا زشتي به من نمي‌زدند.امام حتي در اوج عصبانيت هرگز بي‌احترامي و اسائه ادب نمي‌كردند. هميشه دراتاق، جاي بهتر را به من تعارف مي‌كردند تا من نمي‌آمدم، سر سفره، خوردنغذا را شروع نمي‌كردند. حتي حاضر نبودند كه من در خانه كار كنم. هميشه بهمن مي‌گفتند: «جارو نكن». اگر مي‌خواستم لب حوض روسري بچه را بشويممي‌آمدند و مي‌گفتند: بلند شو، تو نبايد بشويي...» امام حتي در مسائل شخصيخانم دخالت نمي‌كرد و در مورد لباس و رفت و آمدهاي او نظر نمي‌داد. نوهامام از قول مادربزرگش مي‌گويد: « اصلا امام كاري به رفت و آمد ايشاننداشت. فقط در ابتدا، امام بايد خانواده يا فرد مورد نظر را مي‌شناختند،اما پس از آن ديگر حرفي نمي‌زدند. در مورد لباس خانم هم كه لباسشان از سويمادرشان از تهران فرستاده مي‌شد، هيچ وقت امام درباره نامناسب بودن آنسخني نمي‌گفتند. حتي روزي آقا براي دخترشان كه 12 ساله بودند كفش قرمز رنگمي‌خرند، در آن موقع اصلا رسم نبوده است و دختران بايد كفش سياه پامي‌كردند. البته خود خانم هم مراعات مي‌كردند، اما خود ايشان مي‌فرمودندكه هيچ‌گاه نشد كه در نوع پوشش يا رفت و آمدم با كسي اظهارنظر كنند.»
سواليپرسيده مي‌شود كه پس امام به همسر و فرزندانش چه توصيه مي‌كرد كه آناناينگونه در مسير راستي راه مي‌پيمودند؟ «امام كلا در زندگي به يك اصلمعتقد بودند كه خانم اين اصل را اينگونه روايت مي‌كنند: اگر مي‌خواهيد بهبهشت برويد؛ دو كار انجام دهيد: اول اينكه هرچه خداوند واجب دانسته، انجامدهيد و هرچه حرام دانسته، انجام ندهيد. امام فقط اين دو قيد راگذاشته‌اند. البته خانم و خانواده كاملا رعايت مي‌كردند چرا كه آقا، فردينبودند كه در برابر خلاف شرع سكوت بكنند.»
امابه هر حال، خانم هم اين رفتار امام را تاييد مي‌كند و مي‌گويد: «بهمستحبات خيلي كاري نداشتند. به كارهاي من هم كاري نداشتند. هر طوري كهدوست داشتم، زندگي مي‌كردم.»‌ امام حتي منزل را به محلي براي تدريس تبديلكرده بودند و به همسر خود به عنوان شاگرد «جامع‌المقدمات» مي‌آموختند:«خانم قبل از ازدواج مدتي ادبيات عرب را نزد پدرشان فرا گرفته بودند. نزدامام هم ادامه دادند و كتاب «جامع‌المقدمات» را مي‌خواندند. امام سريع درسمي‌دادند، از خانم پرسيدم كه ايشان اينگونه تدريس مي‌كردند، شما متوجهمي‌شديد؟ ايشان فرمودند: بله، مي فهميدم. خانم حافظه فوق‌العاده‌ايداشتند، يك غزل را يك بار مي‌خواندند، حفظ مي‌شدند. البته ايشان ذوق شعريهم داشتند. تدريس امام به خانم چندماهي طول مي‌كشد، اما پس از تولدفرزندان، مشغوليت‌شان در خانه بيشتر شد و از طرف ديگر به قسمت‌هايي ازادبيات عرب رسيده بودند كه لازم بود آقا مطالعه كنند و وقت اين كار رانداشتند. بنابراين با موافقت طرفين تدريس متوقف مي‌شود.»
«حضرتامام به من خيلي احترام مي‌گذاشتند و خيلي اهميت مي‌دادند. هيچ حرف بد يازشتي به من نمي‌زدند. امام حتي در اوج عصبانيت هرگز بي‌احترامي و اسائهادب نمي‌كردند. هميشه در اتاق، جاي بهتر را به من تعارف مي‌كردند تا مننمي‌آمدم، سر سفره، خوردن غذا را شروع نمي‌كردند. حتي حاضر نبودند كه مندر خانه كار كنم.
***

امامبا آيت‌الله ثقفي، پدر همسرش هم روابط صميمانه‌اي داشت و همواره به طورمستمر در جريان مبارزات خود،‌ با حوصله براي ايشان نامه مي‌نوشت و حالشانرا جويا مي‌شد: «روابط دوستانه شديدي داشتند و احترام متقابل مابين آنهاوجود داشت.» اگرچه خانواده ثقفي سياسي نبودند و هيچگاه پدر همسر امام بهمبارزات سياسي نمي‌پرداخت؛ به جز امضاي دو اطلاعيه، اولي عليه لايحهايالتي و ولايتي و ديگري درباره مقاله روزنامه اطلاعات عليه امام دردي‌ماه 56. اما گويا امام هم محيط خانه را سياسي دوست نمي‌داشت: «پس ازاينكه خانم وارد منزل آقا مي‌شوند، امام با توجه به اينكه كاملا سياسيبودند، هيچ وقت مسائل سياسي را در خانه مطرح نمي‌كردند خانم امام هيچگاهدر مسائل سياسي صحبت و دخالت نمي‌كردند. روحيه ايشان هم همين‌طور است.برخي مي‌گويند كه يكي از علل موفقيت امام هم همين مسئله بوده است كه وقتيوارد منزل مي‌شدند، تشنجات سياسي در آنجا نبوده است.»
حتيپس از انقلاب هم، خانواده همسر امام در ميدان سياست وارد نشدند و بهانتقاد يا حمايت از اين و آن نپرداختند و به خانم هم مطالبي را نمي‌گفتندتا به گوش همسر خود [امام] برساند. البته شايد دليل ديگري هم داشت: «اصلابه خانم مطلبي را نمي‌گفتند. اگر هم مسئله‌اي بوده، به دليل اينكه خانمغيرسياسي بودند، مطلبي را نمي‌گفتند. شما اگر وارد فضاي منزل خانم شويد،تنها بويي كه استشمام نمي‌كنيد، سياست است. خانم واقعا خانم خانه بودهاست. نظر امام هم اين بوده كه هيچگاه مسائل سياسي را وارد منزل نكنند.»
***
خديجهخانم در مسير مبارزات امام، ناگهان با فوت حاج آقا مصطفي، فرزند بزرگشروبرو شد كه بسيار او را بي‌تاب كرد، فرزندي كه « بسيار به او علاقهداشتند و حتي از ديگر فرزندان بيشتر او را دوست مي‌داشتند؛ هنوز هممي‌گويند و اكنون هم كه گاهي نام آقا مصطفي گفته مي‌شود، ايشان بغضمي‌كنند و گاهي گريه هم مي‌كنند. آقا مصطفي در منزل بسيار محترم بودند وديگر فرزندان او را «داداش» صدا مي‌كردند و حتي خانم و آقا هم ايشان را«داداش» مورد خطاب قرار مي‌دادند. ايشان بسيار در نجف فعال بودند و رويجنبه مرجعيتي امام تاكيد داشتند. خانم علاوه بر آقا مصطفي، به فرزند ايشان«حسين آقا» هم بسيار علاقه دارند. ايشان كه فوت مي‌كنند، خانم بسيارناراحت مي‌شود. يك روز از ايشان پرسيدم كه فوت امام يا حاج احمدآقا يا آقامصطفي، كدام براي شما سخت‌تر بود؟ گفتند: فوت مصطفي مسئله ديگري بود.ايشان زماني كه از فوت آقامصطفي مطلع مي‌شوند، بسيار گريه مي‌كردند وليزماني كه آقا به خانه مي‌آمدند، گريه نمي‌كردند. از طرف ديگر در مسير امامهم اصلا شك نكردند و حتي ناراحتي خودشان را به امام منتقل نمي‌كردند.البته زماني كه امام براي نماز يا تدريس به خارج از منزل مي‌رفتند، ايشاندر حرم يا منزل بسيار گريه مي‌كردند. امام هم زماني كه در نجف تدريسمي‌كردند جاي خالي آقا مصطفي را مي‌ديدند و ناگهان مي‌لرزيدند. اماهيچ‌گاه گريه نمي‌كردند و فقط براي سيدالشهداء و ياران ايشان گريهمي‌كردند.» اما هيچگاه خانم بر بي‌تابي خود براي آقا مصطفي چيره نشدند.
***
نوهخانم و آقا درباره نقش مادربزرگش در منزل امام و همراهي 70 ساله او باايشان مي‌گويد: «خانم واقعا همراه امام بودند. شك ندارم كه اگر خانم امامنبود، امام به هيچ وجه به اين موفقيت‌ها نمي‌رسيدند. نقش خانم در خانوادهنقشي فوق‌العاده است و يك محوريت واقعي دارند. ايشان شرايط امام را درتمامي مقاطع درك مي‌كردند و رياست منزل همواره بر عهده ايشان بود.»

منابع:
-‌‌گفت‌وگو با يكي از نوادگان امام خميني

-‌صحيفه امام
-‌گلشن ابرار، پژوهشكده باقرالعلوم، قم، جلد چهارم و هفتم
-‌‌ستوده،‌ اميررضا، پا به پاي آفتاب، نشر پنجره، بهار 73


تبیان

_________________
فرشاد غضنفري

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email مشاهده وب سایت این کاربر شناسه عضویت در Yahoo Messenger
نمایش پستها:   
ارسال موضوع جدید   پاسخ دادن به این موضوع      Printer-friendly version تمام زمانها بر حسب GMT + 3.5 Hours می‌باشند
صفحه 1 از 1


 

پرش به:  
شما نمی توانید در این بخش موضوع جدید پست کنید
شما نمی توانید در این بخش به موضوعها پاسخ دهید
شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش ویرایش کنید
شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش حذف کنید
شما نمی توانید در این بخش رای دهید
شما نمیتوانید به نوشته های خود فایلی پیوست نمایید
شما نمیتوانید فایلهای پیوست این انجمن را دریافت نمایید

Powered by phpBB © 2001 phpBB Group
قالب فارسی شده توسط ایران یاد



  
.تمامی حقوق مطالب، تصاویر و طرح قالب برای سايت تخصصي ترجمه محفوظ است، نقل و استفاده از آنها در سایت ها و نشریات تنها با ذکر منبع مجاز میباشد

Atom| RSS 1.0| RSS 2.0| ForumsXML| E-Mail| INP 5.0.0| | W3C

Designe ©Aneeshtan