| مشاهده موضوع قبلی :: مشاهده موضوع بعدی |
| نویسنده |
پیام |
narges0018
عضو دائم


پست: 127 33 بار تشکر کرده 11 بار در 11 پست تشکر شده
|
تاریخ: پنجشنبه 27 تیر 1387 - 21:46 عنوان: پشت دریاها |
|
|
یکی از شعرهای معروف و زیبا سهراب سپهری که همگی ما با آن در کتاب ادبیات دوران راهنمایی آشنا شدیم
پشت دریاها
قایقی خواهم ساخت،
خواهم انداخت به آب،
دور خواهم شد از این خاک غریب
که در آن هیچ کسی نیست که در بیشۀ عشق
قهرمانان را بیدار کند.
قایق از تور تهی
و دل از آرزوی مروارید،
همچنان خواهم راند.
نه به آبی ها دل خواهم بست
نه به دریا - پریانی که سر از آب به در می آرند
و در آن تابش تنهایی ماهی گیران
می فشانند فسون از سر گیسوهاشان.
همچنان خواهم راند.
همچنان خواهم خواند:
«دور باید شد. دور.
مرد آن شهر اساطیر نداشت.
زن آن شهر به سرشاری یک خوشۀ انگور نبود.
هیچ آیینۀ تالاری ، سر خوشی ها را تکرار نکرد.
چاله آبی حتی ، مشعلی را ننمود.
دور باید شد. د.ر.
شب سرودش را خواند،
نوبت پنجره هاست.»
همچنان خواهم خواند.
همچنان خواهم راند.
پشت دریاها شهری است
که در آن پنجره ها رو به تجلی باز است.
بام ها جای کبوترهایی است ، که به فوارۀ هوش بشری می نگرند.
دست هر کودک ده سالۀ شهر ، شاخۀ معرفتی است.
مردم شهر به یک چینه چنان می نگرند
که به یک شعله ، به یک خواب لطیف.
خاک موسیقی احساس تو را می شنود
و صدای پر مرغان اساطیر می آید در باد.
پشت دریاها شهری است
که در آن وسعت خورشید به اندازۀ چشمان سحرخیزان است.
شاعران باعث آب خرد و روشنی اند.
پشت دریاها شهری است!
قایقی باید ساخت. _________________ Moist memories,Moist nights,Moist eyes...
What makes my eyes moist?
Dreams in my eyes
Make me laugh one moment, Make me cry the other
What vacuum is this?
Nobody knows...WHAT LIFE I LEAD |
|
|
بازگشت به بالای صفحه |
|
narges0018
عضو دائم


پست: 127 33 بار تشکر کرده 11 بار در 11 پست تشکر شده
|
تاریخ: شنبه 29 تیر 1387 - 00:22 عنوان: |
|
|
هلا
تنها به تماشای چه ای؟
بالا ، گل یک روزۀ نور.
پایین ، تاریکی باد.
بیهوده مپای، شب از شاخه نخواهد ریخت ، و دریچۀ خدا روشن نیست.
از برگ سپهر ، شبنم ستارگان خواهد پرید.
تو خواهی ماند ، و هراس بزرگ. ستون نگاه و پیچک غم.
بیهوده مپای.
برخیز ، که وهم گلی ، زمین را شب کرد.
راهی شو ، که گردش ماهی ، شیار اندوهی در پی خود نهاد.
زنجره را بشنو: چه جهان غمناک است ، و خدایی نیست، و خدایی هست، و خدایی ...
بی گاه است، ببوی و برو ، و چهرۀ زیبایی در خواب دگر ببین. _________________ Moist memories,Moist nights,Moist eyes...
What makes my eyes moist?
Dreams in my eyes
Make me laugh one moment, Make me cry the other
What vacuum is this?
Nobody knows...WHAT LIFE I LEAD |
|
|
بازگشت به بالای صفحه |
|
narges0018
عضو دائم


پست: 127 33 بار تشکر کرده 11 بار در 11 پست تشکر شده
|
تاریخ: یکشنبه 30 تیر 1387 - 00:22 عنوان: |
|
|
دروگران پگاه
پنجره را به پهنای جهان می گشایم:
جاده تهی است. درخت گرانبار شب است.
ساقه نمی لرزد، آب از رفتن خسته است: تو نیستی ، نوسان نیست.
تو نیستی ، و تپیدن گردابی است.
تو نیستی ، و غریو رودها گویا نیست ، و دره ها ناخواناست.
می آیی: شب از چهره ها بر می خیزد، راز از هستی می برد.
می روی: چمن تاریک می شود، جوشش چشمه می شکند.
چشمانت را می بندی: ابهام به علف می پیچد.
سیمای تو می وزد، و آب بیدار می شود
می گذری ، و آیینه نفس می کشد.
جاده تهی است. تو باز نخواهی گشت، و چشمم به راه تو نیست.
پگاه، دروگران از جادۀ رو به رو سر می رسند: رسیدگی خوشه هایم را به رؤیا دیده اند. _________________ Moist memories,Moist nights,Moist eyes...
What makes my eyes moist?
Dreams in my eyes
Make me laugh one moment, Make me cry the other
What vacuum is this?
Nobody knows...WHAT LIFE I LEAD |
|
|
بازگشت به بالای صفحه |
|
narges0018
عضو دائم


پست: 127 33 بار تشکر کرده 11 بار در 11 پست تشکر شده
|
تاریخ: دوشنبه 31 تیر 1387 - 15:48 عنوان: سورۀ تماشا |
|
|
سورۀ تماشا
به تماشا سوگند
و به آغاز کلام
و به پرواز کبوتر از ذهن
واژه ای در قفس است.
حرف هایم، مثل یک تکه چمن روشن بود.
من به آنان گفتم:
آفتابی لب درگاه شماست
که اگر در بگشایید به رفتار شما می تابد.
و به آنان گفتم:
سنگ آرایش کوهستان نیست
همچنان که فلز ، زیوری نیست به اندام کلنگ.
در کف دست زمین گوهر ناپیدایی است
که رسولان همه از تابش آن خیره شدند.
پی گوهر باشید.
لحظه ها را به پراگاه رسالت ببرید.
و من آنان را ، به صدای قدم پیک بشارت می دهم.
و به نزدیکی روز ، و به افزایش رنگ.
به طنین گل سرخ، پشت پرچین سخن های درشت.
و به آنان گفتم:
هر که در حافظۀ چوب ببیند باغی
صورتش در وزش بیشۀ شور ابدی خواهد ماند.
هر که با مرغ هوا دوست شود
خوابش آرام ترین خواب جهان خواهد بود.
آنکه نور از سر انگشت زمان برچیند
می گشاید گرۀ پنجره ها را با آه.
زیر بیدی بودیم.
برگی از شاخۀ بالا سرم چیدم، گفتم:
چشم را باز کنید، آیتی بهتر از این می خواهید؟
می شنیدم که به هم می گفتند:
سحر میداند، سحر!
سر هر کوه رسولی دیدند
ابر انکار به دوش آوردند
باد را نازل کردیم
تا کلاه از سرشان بردارد.
خانه هاشان پر داوودی بود.
دستشان را نرساندیم به شاخۀ هوش.
جیبشان را پر عادت کردیم.
خوابشان را به صدای سفر آینه ها آشفتیم. _________________ Moist memories,Moist nights,Moist eyes...
What makes my eyes moist?
Dreams in my eyes
Make me laugh one moment, Make me cry the other
What vacuum is this?
Nobody knows...WHAT LIFE I LEAD |
|
|
بازگشت به بالای صفحه |
|
narges0018
عضو دائم


پست: 127 33 بار تشکر کرده 11 بار در 11 پست تشکر شده
|
تاریخ: پنجشنبه 16 آبان 1387 - 21:31 عنوان: |
|
|
و نترسيم از مرگ
ونترسيم از مرگ
مرگ پايان كبوتر نيست
مرگ وارونه ي يك زنجره نيست
مرگ در ذهن اقاقي جاري است
مرگ در آب و هواي خوش انديشه نشيمن دارد
مرگ در ذات شب دهكده از صبح سخن مي گويد
مرگ با خوشه ي انگور مي آيد به دهان
مرگ در حنجره ي سرخ-گلو مي خواند
مرگ مسئول قشنگي پر شاپرك است
مرگ گاهي ريحان مي چيند
مرگ گاهي ودكا مي نوشد
گاه در سايه نشسته است به ما مي نگرد
و همه مي دانيم
ريه هاي لذت ،پر اكسيژن مرگ است
از کتاب مشهور صدای پای آب _________________ Moist memories,Moist nights,Moist eyes...
What makes my eyes moist?
Dreams in my eyes
Make me laugh one moment, Make me cry the other
What vacuum is this?
Nobody knows...WHAT LIFE I LEAD |
|
|
بازگشت به بالای صفحه |
|
narges0018
عضو دائم


پست: 127 33 بار تشکر کرده 11 بار در 11 پست تشکر شده
|
تاریخ: پنجشنبه 16 آبان 1387 - 21:37 عنوان: |
|
|
خانه ي دوست كجاست؟
در فلق بود که پرسید سوار
اسمان مکثی کرد
رهگذر شاخه ی نوری که به لب داشت
به تاریکی شن ها بخشید
و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت:
نرسیده به درخت کوچه باغی است که از خواب خدا سبز تر است
پس به سمت گل تنهایی می پیچی
دو قدم مانده به گل
پای فواره ی جاوید اساطیر زمین می مانی
و تورا ترسی شفاف فرا می گیرد
در صمیمیت سیال فضا خشخشی می شنوی
کودکی می بینی رفته از کاج بلندی بالا
جوجه بردارد از لانه ی نور
واز او می پرسی
خانه ی دوست کجاست؟ _________________ Moist memories,Moist nights,Moist eyes...
What makes my eyes moist?
Dreams in my eyes
Make me laugh one moment, Make me cry the other
What vacuum is this?
Nobody knows...WHAT LIFE I LEAD |
|
|
بازگشت به بالای صفحه |
|
|