محمد ایوبی از دهه چهل تا کنون می نویسد. متولد 1320 درشهر اهوازاست و خیلی ها او را می شناسند. علاوه بر داستان نویسی، صاحب مقالات ادبیبسیاری است و سالهاست که به صورت جدی در این زمینه فعالیت دارد.
رمان های راه شیری، سه گانه آواز طولانی جنوب، اندوه جنوبی و مجموعه داستان مراثی بی پایان آثار شاخص اوست.
محمد ایوبی نویسنده پرکاری است و شاید برخلاف بسیاری از هم نسلانش بهدنیای نت هم اعتقاد دارد. او هم اکنون سردبیر نشریه ادبی اینترنتی " خزه "است که گاه به گاه به روز می شود.
شاید ویژگی این نسل ( برخلاف نسل جدید نویسندگان!) خوش قولی و افتادگیباشد. محمد ایوبی ساعت پنج عصر با ما قرار گفتگو گذاشت و راس این ساعتگوشی تلفن را برداشت. اتفاقی که این هفته برای گروه ما بسیار خوشایند بود.چرا که خسته شدیم بس که با دوستان نویسنده قرار گذاشتیم و به دلایل مادی ومعنوی ( متاسفانه) زمان گفتگو به وقتی دیگر موکول شد.
*پیشینه عنوان « داستان ایرانی» در ادبیات ما به کجا می رسد ؟
**تاریخ حیات بشر آمیختگی عمیق و نیرومندی با قصه و قصه گویی دارد. دردوران های بسیار قدیم که وسایل ارتباط جمعی به شکل امروزی وجود نداشت، قصهگویی و قصه سازی بهترین عامل برای ارتباط انسا ن ها با یکدیگر بود .
قصه های جن و پری و هزار و یک شب از همین رهگذر بوجود آمد . شهرزاد قصه گوبرای ما ایرانیان شخصیتی آشناست پس داستان هزار و یک شب ریشه هنری دارد کهدر ایران رشد پیدا کرده و گسترش یافته به طوری که دامنه آن به دیگر کشورهاکشیده شده و تاثیر آن بر ادبیات داستانی اروپا و آمریکا امری انکار نشدنیاست .
*تعریفی که امروزاز داستان ایرانی ارائه می دهیم چه محدوده ای در ادبیات داستانی را شامل می شود ؟
**امروز اگر داستان نویسان هزار و یک شب را الگوی خود قرار بدهند بسیاربهتر از این خواهند نوشت. در واقع داستانهایی از نوع هزار و یک شب کهنمونه غربی اش « دکامرون » است هیچ گاه کهنه نمی شوند چرا که مفهوم زندگیکردن در آنها نهفته است اما آنچه مسلم است نوع نگاه باید متفاوت بوده وتازه باشد .
در انجیل می خوانیم « زیر آسمان هیچ چیز تازه نیست » در واقع تازگی در نوع نگاه ما است .
هزار و یک شب مأخذی بود که اروپا و آمریکا را به پست مدرن رسانید تکنیکبینامتنی هم در همین راستا تعریف می شود که نویسند ه با ارجاع به متنهایگذشته البته بدون الگو برداری صرف و با نگاه تازه و زبان ساده تر قصه رابه نوعی تغییر داده است .
در ادبیات خودمان نویسنده می تواند داستان « حسین کرد » را به شیوه ای نوو ابتکاری باز نویسی کند اما به شرط آنکه تنها مشابهت در فضا سازی وشخصیتها باشد و پیام داستان و تأثیر آن بر مخاطب متفاوت باشد.
در داستان های پست مدرن ، نویسنده شخصیت ها و یا اتفاقات متون گذشته را درساختار متن خود می گنجاند تا بدین وسیله فضایی خلق کند که شخصیت ها واتفاقات از دنیای تخیل صرف به واقعیت انتقال یابند.
*وارد کردن سبک پست مدرن درداستان آن رااز معیارهای ایرانی بودن دور نمی کند؟
** اگر معنا را از نوشته نگیریم و به سنت ها وفادار باشیم شاید بتوان گفتپست مدرن نوشتن مغایر با ایرانی نوشتن نباشد .در واقع نویسندگان ما نبایدریشه های داستانی خود رافراموش کنند البته در شرایطی که مدرنیسم را تجربهنکرده ایم صحبت کردن از پست مدرن توقع زیادی است.
در واقع ما برای رسیدن به مدرن باید کلاسیک را حفظ کنیم و بعد قاعدتا پست مدرن را تجربه خواهیم کرد.
* آنچه تحت عنوان داستان بومی درنشریات ادبی ما به چاپ می رسدداستان هایی است که در فضای روستا اتفاق می افتد و دیالوگ هایی از نوعمحلی .به نظرشما این موارد فاکتورهای لازم برای بومی تلقی شدن یک داستانمحسوب می شود؟
**مفهوم ایرانی بودن و بومی بودن در هم آمیخته اند.
فرض می کنیم یک نویسنده خراسانی که دربجنورد زندگی می کند درحین خلق فضایداستان به حسی می رسد که بیان آن با هیچ کدام از عبارات فارسی ممکن نیستاینجاست که بومی نویسی مفهوم می یابد.
نویسنده می تواند عبارات معادل آن را از لهجه محلی خود وام بگیرد واژه یا عبارتی که بدون احتیاج به زیر نویس معنا را منتقل کند .
من همواره بحثی که با احمد محمود داشتم برسر همین موضوع بود و به اوانتقاد می کردم که بسیاری از مسائل بومی که در داستان تو هست زیباست امافراتر از مرزهای ما کسی آنرا درک نمی کند.
در واقع ما با بومی نویسی باید به دنبال پر کردن خلأ در داستان باشیم تامخاطب را به خوانش راغب کنیم نه اینکه بالعکس با نوشتن 4 صفحه داستانسرشار از عبارات محلی که نیاز به 2 صفحه زیر نویس دارد، ایجاد خلأ بکنیم .
*سوال من تعریف " بومی نویسی "است ، به طور مثال نوشتن اززندگی آپارتمانی برای نویسنده ای که ساکن تهران است بومی نویسی تلقی میشود؟
**قطعا همینطور است ،درواقع نویسنده باید از فرهنگ غالب بر محل روایتد استان استفاده کنداگر داستان در تهران اتفاق می افتد فرم،نوع پرداخت وسایر عناصر داستان نویسی هم باید موازی با آن باشند.
تعبیر غلطی که میان نویسندگان ما از داستان بومی رایج شده است صرفا روایتیک سری آداب ورسوم خاص قومی و محلی است در حالی که تعهد نویسنده بیاندردهای مشترک است .
« من درد مشترکم مرافریاد کن » نویسنده متعهد فردی است که به محض دردست گرفتن قلم باور کند که مخاطب او تمام مردم جهان هستند.
ما باید از رگه های قومی و محلی ایران در جهت بیان این دردهای مشترک انسانی و جهانی استفاده کنیم .
دراین صورت می توانیم ادبیات داستانی خود را به جهان معرفی کنیم .
*با توجه به اینکه شما به هنر نقاشی علاقمند هستید فکر می کنیدوارد شدن نویسنده به عرصه سایر هنرها به رشد اوکمک می کند یا نهایتا باعثتوقف و سردرگرمی او می شود؟
**هنرها به هم متصل اند و هر کدام مکمل دیگری .
یک نویسنده برای پیشرفت در کارش باید از نمایشگاه نقاشی بازدید کند، بهتماشای فیلم بنشیند البته نه در خانه بلکه در سینما .چرا که باید روی پردهسینما فیلم را مشاهده کرد.نفس تماشا چی برای نویسنده آموزنده است.
من در دوران جوانی که در اهواز به سر می بردم به تماشای فیلم فارسی های آنزمان در سینما می رفتم منتهی رو به پرده نمی نشستم ، روبه تماشاچی مینشستم .
چرا که می خواستم انعکاس تماشای فیلم را در رفتار مردم جستجو کنم و دلیلاشتیاق زیاد آنها رابرای دیدن این فیلم ها بفهمم و در میان افراد حاضر درسینما چهره اهل اندیشه و صاحب تفکر نمی دیدم .
* شما هم نسل با بزرگانی چون جمال میر صادقی، رضا براهنی و گلشیریهستید که هر کدام از این نویسندگان به تعبیری صاحب سبک های خاص خود هستندفکر می کنید که ما در ادبیات داستانی ایران، صاحب سبک های ادبی مختلفهستیم یا اینکه جزیره های ادبی گوناگون داریم؟ یعنی به نوعی گاهی میان قلههای ادبیات داستانی، قهرهای ادبی جای خود را به سبک می دهند.
** حوزه ادبیات داستانی آنقدر وسیع است که هر چقدر نویسنده داشته باشیمباز هم کم است. ممکن است عده ای در ابتدا از صاحبان سبک تقلید کنند اما بهمرور جای خود را در این عرصه پیدا می کنند.
ابوتراب خسروی و شهریار مندنی پور که از شاگردان گلشیری محسوب می شود بههیچ وجه شبیه او نمی نویسد شاید بی تجربگی میان نویسندگان جوان باعث شدهبدون تجزیه و تحلیل سعی کنند داستانی شبیه به آنچه خوانده اند بنویسند.مشکلی که امروز میان نویسندگان ما احساس می شود و شما از آن به جزیره شدنهر یک تعبیر می کنید عدم انتقال آموخته ها و تجربیات است.
ما در خاطرات همینگوی می خوانیم که او هیچگاه به آثار سالینجر توهین نمیکند و از داستان های او همواره به خوبی یاد می کند شاید بتوان گفت نوعیحسادت در این بین احساس می شود.
*عدم وجود چه عنصری در ادبیات داستانی باعث شده مردم از خواندن داستان فاصله بگیرند؟
** ما دونوع داستان داریم. نوع اول داستان به معنای درست کلمه از جملهآثار فاکنر در خارج و در داخل داستان های بهرام صادقی ،گلشیری و هدایت کهفهم آن برای مخاطب عادی مشکل است و نوع دیگر داستان های پا ورقی از نوعآثار م.مودب پور و فهیمه رحیمی و...
شاید فردی « عروسک چینی » گلشیری را نتواند درک کند اما کار جمال میرصادقیرا خوب می فهمد بنابراین ما میان این دو تعریف از داستان حد وسطی نداریمچیزی که در غرب وجود دارد .
در واقع خواننده غربی با خواندن پا ورقی ها مجذوب کارهایی چون کارور وجویس شده و بعد از آن آمادگی را برای درک آثار فاکنر پیدا می کند.بنابراین تعهد نویسندگان ما و هموار کردن راه صدور مجوز برای کتاب میتواند این فاصله را کم کند.
* بسیاری معتقدند که ما از ساده ترین دستاوردهای جهانی روز بیبهره هستیم و دلیل آن هم عدم آموزش های تئوریک آن است با این وجود آیاتعبیری که نویسندگان ما از فلش استوری و مینی مال ارائه می دهند تعریفدرستی است؟
**نوعی از مینی مال در ادبیات گذشته ما در اشعار سعدی و یا مرزبان نامه وجود دارد آنچه که در ادبیات عرب مقام نویسی تعریف می شد .
درواقع نباید این موضوع را کتمان کنیم که ایسم های ادبی را از غرب فراگرفته ایم اما مسلما مینی مال ایرانی با مینی مال اروپایی تفاوت هایی دارد.
درواقع ماباید از این سبک ها تاثیر بگیریم نه اینکه تقلید کنیم. به طورمثال نویسنده ای آرزو داشت رمانی مثل جنگ و صلح تولستوی بنویسد اما رمانخانواده تیبور را خلق می کند این رمان نیز مانند جنگ و صلح از موضوع جنگبهره جسته است اما به هیچ وجه شبیه آن نیست چرا که نویسنده تنها از کارتولستوی تاثیر گرفته است .
* نگاهی به کارنامه کاری شما نشان می دهد که به روزنامه نگاری نیزعلاقمند هستید.عملکرد ژورنالیسم ادبی امروز را چطور ارزیابی می کنید ؟ آیاوظیفه اش را در قبال جریانات ادبی انجام داده است ؟
**نشریات ادبی در گذشته به رشد ادبیات داستانی کمک بسیاری کرد نشریاتی مثلکیهان و اطلاعات ضمیمه مخصوص ادبیات در پنچ شنبه ها داشتند اما امروزه نقشژورنالیسم ادبی کمرنگ شده است در واقع رفع عطش ادبی مخاطبان امروز امریدشوار است چرا که خواننده مطلبی فراتر از آنچه که در دنیای اینترنت میخواند رادر این نشریات جستجو می کند بنابراین درک نیازهای مخاطب می تواندادامه راه را برای این دست از نشریات هموار کند.