admin
مدیر كل سایت


پست: 242 11 بار تشکر کرده 39 بار در 37 پست تشکر شده
|
تاریخ: یکشنبه 22 مهر 1386 - 21:20 عنوان: سرنوشت ادبيات دا? |
|
|
ترجمه اوليس به زبان فارسي
عطاءالله مهاجراني
مدتي پيش در مردادماه، در سايت هفتان و شبستان گفت وگويي با دکتر منوچهر بديعي ديدم. تيتر گفت وگو اين بود؛ «به هيچ وجه اوليس را منتشر نمي کنم.» براي من اين تيتر و آن گفت وگو حسرت بار بود. موهاي يکدست نقره يي دکتر بديعي به اشاره مي گويد که ساليان بسياري بر او گذشته است. مي گويد که ترجمه فارسي اوليس را نخواهد ديد. مي گويد؛ «آخرين تصميم من راجع به اوليس اين است که مطلقاً آن را منتشر نکنم. چون اساساً فضاي هنري و فکري مملکت با اين اثر جور نيست و انتشار آن فايده يي ندارد... وقتي مي گويم اين کار به درد مملکت ما نمي خورد براي آن دليل دارم. چند وقت قبل فصل 17 اوليس را همراه با يک معرفي از جويس منتشر کردم. اما اگر شما از قبرستان بهشت زهرا صدايي مي شنويد، من هم نقد و نظر مطبوعات و دوستان نزديک خود را شنيدم.»
کار آقاي بديعي، ترجمه اوليس مي تواند بر سرنوشت ادبيات داستاني در کشور ما تاثير ماندگاري داشته باشد. ترجمه اوليس کار آساني نيست. از دشوار هم دشوار تر است. به تعبير مولوي؛ «تا به سوزن بر کنم اين کوه قاف» کوهي است که از دامنه تا قله، يکسره صخره هاي پيچ پيچ گره خورده در يکديگر است. به همين دليل گفته اند اگر کسي بتواند روزي ده صفحه يا حتي يک صفحه از اين رمان را بخواند، خواننده موفقي است. صادق هدايت بيش از شصت سال پيش به فرزانه نويسنده کتاب «آشنايي با صادق هدايت» - در همان نخستين ديدار- درباره جويس سخن بااهميتي گفته است؛ «ادبيات ديگر عوض شده، بعد از جويس ادبيات ديگر قصه بي بي گوزک نيست؛ ادبيات پيش از جيمز جويس و بعد از جيمز جويس، همين،»
همين،چرا نبايد ترجمه اوليس به فارسي منتشر شود؟ ناسازي زمانه و بي تفاوتي دوستان نمي تواند دليل باشد، حداکثر علت است. علت به همان معناي ديگرش، از جنس معلول و نه مدلول، اگر ناسازي زمانه و بي تفاوتي دوستان دليل بود مي بايستي بسياري از شاهکارهاي داستايوفسکي و مرشد و مارگريتاي بولگاکف منتشر نمي شد. نگراني از آنجا است که خداي نکرده، به مصداق شکاريم يکسر همه پيش مرگ، آقاي بديعي گرامي را از دست بدهيم و حسرت بخوريم که کاش کار عمري اش را منتشر مي کرد.
ترديدي نيست که امکان چاپ متن کامل اوليس در ايران ميسر نيست. اما مگر فصل هفدهم با اندکي حذف منتشر نشد؟ بقيه کتاب هم مي تواند همين گونه منتشر شود، تا زمانه ديگري. يا حتي در همين روزگار نيز مثل باد و برق خواهيم ديد، که قسمت هاي حذف شده در اينترنت منتشر خواهد شد.
البته اين تاخير مي تواند فرصت ديگري براي آقاي بديعي باشد تا چاپ پنگوئن و آکسفورد را بازبيني کند. وقتي توضيحات(299 مورد) ايشان را در انتهاي ترجمه فصل 17 اوليس ديدم، به نظرم رسيد شايد ايشان آن توضيحات را نديده اند. براي آشنايي با اوليس به نظرم رسيد فقط يک عبارت سه سطري پاياني فصل هفدهم را نقل کنم. نگاهي به ترجمه بديعي داشته باشيم تا ببينيم مترجم براي ترجمه سه سطر چه خون دلي بايد خورده باشد. اوليس سفره يي است که اگر کسي خواست بر سر آن بنشيند بايد از عمر مايه بگذارد. پازل هاي هزار تايي و ده هزار تايي را ديده ايد؟ اوليس يک پازل دويست و پنجاه هزار تکه يي است، که سي هزار کليد پيدا و هزاران کليد پنهان دارد، مدتي پيش در سفري که براي شرکت در کنگره نويسندگان و هنرمندان تبعيدي عرب به الجزاير رفته بودم، با دوستان نويسنده سخن بر سر اوليس و ترجمه آن پيش آمد. صلاح نيازي اوليس را به عربي ترجمه کرده است. مي گفت ترجمه محمود طه محمود که در سال 1982 در کويت منتشر شده، ترجمه ممتازي است. مي گفت؛ «محمود طه محمود در دانشگاه ترينيتي دوبلين دکتراي ادبيات انگليسي و ايرلندي گرفت. تکيه اصلي اش بر جويس و اوليس بود. يک عمر مثل راهبي با اوليس زندگي کرد. اصلاً به او مي گفتند؛ راهب دير اوليس، سيماي زاهدانه و عارفانه يي داشت. دوبلين را مثل کف دست مي شناخت. به تمام نشاني هايي که در رمان اوليس آمده است، سر زده است. مي دانيد که اوليس در دوبلين زنده است. هر سال روز لئوپلد بلوم را در دوبلين برگزار مي کنند. روز 16 ژوئن- همان روزي که اوليس در آن اتفاق مي افتد- مردم در دوبلين حرکت مي کنند. مسيري را که اوليس در دوبلين طي کرد، طي مي کنند. به همان کافه يي که او رفت، مي روند. همان شراب را مي نوشند. انگار اوليس از توي رمان بيرون آمده، به تعداد کثيري تکثير شده و در متن جامعه زندگي ديگري را از سر گرفته است. همان جادوي ادبيات،
محمود طه در ترجمه اوليس کار شگفت انگيزي کرده؛ همان معماري جويس در زبان انگليسي در زبان عربي اتفاق افتاده است، زبان عاميانه مصري آنچنان به مصاف زبان اسلنگ ايرلندي رفته و سربلند بيرون آمده که حيرت مي کنيم.
درباره ترجمه محمود طه محمود بايد مستقلاً و به تفصيل سخن گفت. در اين مقاله تنها مي خواهم اشاره يي به رنج سنگين آقاي دکتر بديعي داشته باشم؛ که با همتي بلند به ترجمه اوليس اقدام کرده اند. فصل هفتم هم در دست ماست. براي اينکه قطره يي از اوليس بنوشيم به عبارت پاياني فصل 17 توجه کنيد؛
«کي؟
وقتي به بستر تاريک رفت در آنجا تخم مدور مربعي بود از بطريق رخ سندباد بحري در تاريک شب بستر همه بطريق هاي رخ هاي تاريک باد روشنروزهري
کجا؟»
متن اصلي را ببينيد؛
When?
Going to a dark bed there was a square round Sinbad the Sailor roc,s auk,s egg in the night of the bed of all the auks of the rocs of Darkinbad the Brightdaysler.
Where?1
مربع مدور همين عبارت جويس است، بديعي در تبيين اين عبارت در توضيح شماره 299 نوشته است؛
«رخ مرغ افسانه يي عظيمي است که فيل را از جا بلند مي کند تا کودکان خود را به گوشت پيل طعمه دهد. و تخم هاي بسيار بزرگ مي گذارد. وصف رخ در دومين سفر سندباد در «هزار و يکشب» آمده است. (هزار و يکشب؛ ترجمه از الف ليله و ليله به همت محمد رمضاني دارنده کلاله خاور، تهران 1316 جلد 3 صص 324و325)
بطريق نوعي پنگوئن است که در هر بار يک تخم بسيار بزرگ مي گذارد. تخم مدور مربع نشان مي دهد که سرانجام مشکل تربيع دايره حل شده است.»
با تاسف بايد گفت ما شاهد انتشار رمان هايي هستيم که در تمام رمان به اندازه همين عبارت سه سطري جويس در آنها چراغ انديشه و راز نسوخته است. جويس اوليس را با تامل و تاني بسيار نوشت. گاهي روزي يک عبارت، يک بار جويس به فراک بوگمن مي گويد، تمام روز را بر روي يکي دو جمله صرف کرده است. 2
مترجم هم غير از اين راهي ندارد. اوليس رمان «دن آرام» شولوخف هم نيست که مترجم بتواند ترجمه آزاد داشته باشد. رمان از همان آغاز خواننده و مترجم را به صليب زبان و انديشه و راز مي کشاند. خواندن رمان مثل همان داستاني است که موراکامي در آخرين رمانش- که به انگليسي ترجمه شده است - در رمان «آن سوي تاريکي» داستان سه برادر را روايت مي کند. داستان غريبي است. هر کدام که بتوانند سنگ مدور خود را به قله برسانند، از قله همه جهان را خواهند ديد. برادر کوچک و مياني در ميانه راه از پاي در مي آيند و به وضع موجود رضايت مي دهند. تنها برادر بزرگ است که با رنجي سنگين و جان فرسا سنگ مدور را به قله مي رساند. در آنجا جز افق باز پيش رويش چيزي ندارد. تيغه هاي يخ را مي مکد تا از تشنگي نميرد. و خزه هاي چسبيده به صخره ها را به دندان مي کشاند تا از پاي نيفتد. ترجمه اوليس مثل به قله رساندن همان سنگ است. و البته اگر کسي از اوليس و زبان اوليس که خود رازي است که مثل خيمه يي بر فراز همه راز ها افراشته شده است رازگشايي کند، افق هاي بلندي در پيش چشمش گشوده مي شود.عشق ريشه راز هاي اوليس است. چرا رمان در روز 16 ژوئن 1904 آغاز مي شود؟ 16 ژوئن که معروف ترين روز جهان ادبيات است. روز آشنايي و عاشقي جيمز جويس با نورا بارنکل است. که سرانجام با هم ازدواج کردند. کاشکي عشق در زندگي هدايت هم رخ مي نمود، و آن استعداد خيره کننده خود- نابود نمي شد...
نمي دانم با چه زباني بايست به آقاي دکتر بديعي گفت که ضرورت دارد فصل هاي ديگر اوليس هم - حتي المقدور نظارت رسمي- منتشر شود. اگر اوليس منتشر شده بود بسياري از رمان ها که نويسندگانش مدعي هم هستند، چاپ نمي شد، معيار ديگري براي نوشتن به دست مي آمد. همه مي ديديم که جويس با چه ذخيره حيرت انگيزي از دانش و انديشه و خيال اوليس را آفريده است. دريغ است که اوليس به همه زبان هاي مهم به غير از فارسي منتشر شده باشد.
در همين عبارت آخر فصل 17 چگونه حکايت سفر دوم سندباد بحري با قضيه تربيع دايره و واژه سازي مخصوص به خود جويس درهم آميخته شده است. به واژه تاريک باد 3 و روشنروزهري دقت کنيد. اين واژ ه ها همان صخره هاي زباني است که رازگشايي شده و معادل بسيار مناسب يافته است. جويس هر دو واژه را با حرف بزرگ نوشته است. امکاني ما در زبان فارسي نداريم تا با بزرگ نوشتن حرف نخست واژه به آن واژه شأن ويژه يي بدهيم.
مي گويند بر سردر آکادمي يونان قديم نوشته شده بود هر کس هندسه نمي داند، وارد نشود، هندسه رمان نويسي در روزگار ما اوليس جويس است. اوليس همان موبي ديک اقيانوس داستان نويسي است. دريغ است که کار آقاي بديعي و نام ايشان در پس پرده بماند.
شايد هم اين ناسازي زمانه فرصت ديگري را به آقاي بديعي بدهد؛ تا چاپ پنگوئن اوليس را هم ببينند. به عنوان نمونه در چاپ پنگوئن درباره عبارت پاياني فصل 17 نکاتي آمده است که نه در چاپ آکسفورد ذکر شده و نه در توضيحات آقاي بديعي به آنها اشاره شده است. مثل اشاره به خواب بلوم و نسبت اين عبارت با اديسه هومر و مبحث رياضيات و.. اوليس اتفاق بزرگي است که در ساحت زبان انگليسي و در جهان داستان و آفرينندگي افتاده است. گارسيا مارکز در جلد نخست خاطراتش با شگفتي به اوليس جويس اشاره مي کند. اصلاً همان صفحه نخست صدسال تنهايي مارکز نشان اوليس را بر پيشاني دارد. اتفاقاً نشان همين عبارت پاياني فصل 17 را. در صفحه نخست صد سال تنهايي مارکز از «سنگ هاي سفيد و بزرگي؛ شبيه به تخم جانوران ماقبل تاريخ» ياد کرده است. همان تخم رخ و بطريق را تداعي مي کند.اوليس مثل لايه يي پياز تصوير هاي متنوعي را در هم آميخته است. به حدي که تصوير گارسيا مارکز که بيش از چهل سال پس از انتشار اوليس ترسيم کرده است و ابتدايي به نظر مي رسد. تخم جانوران ماقبل تاريخ کجا و تخم مدور مربع رخ بطريق سندباد بحري کجا،
دريغ نيست که اين بناي باشکوه جامه پارسي نپوشد و مجلس آرايي نکند؟ جويس گفته است با زبان هر کاري مي توان انجام داد، 4 اوليس معماري شگفت انگيز زبان و تصوير، خيال و انديشه است.
منبع مقاله : سايت اعتماد : etemad.com _________________ فرشاد غضنفري |
|