در سالگرد انتشار «زماني براي كشتن»
20 سال از انتشار نخستين اثر جان گريشام گذشت
[IMG:270:185]http://ibna.ir/images/docs/000044/n00044764-b.jpg[/img]
رمان «زماني براي كشتن» جان گريشام سفري دراز را در زماني طولاني پيمود و در اين مسير هواداران بسياري براي نويسنده و سودي سرشار براي ناشر و تهيه كننده سينمايي آن به ارمغان آورد._
به گزارش خبرگزاري كتاب ايران (ايبنا) به نقل از يو.اس.اي.تودي، «جان گريشام»، يكي از داستاننويسان نامدار جهان، متولد سال 1955 ميلادي در آمريكا است.
او ابتدا به تحصيل رشته حقوق روي آورد و پس از اخذ مدرك اين رشته از دانشگاه ايالتي ميسيسيپي، مدتي به كار وكالت در شهر آ****************فورد مشغول شد. او مدتي نماينده مجلس در پارلمان ايالتي بود و پس از چند سال از كار كنارهگيري كرد. او سالهاست به عنوان نويسنده رمانهاي حقوقي پرفروش در آمريكا مطرح است. رمانهاي وي به بسياري از زبانهاي زنده دنيا ترجمه شدهاند.
اين رمان ابتدا در سال 1989 توسط «وين وود پرس» ناشري در نيويورك منتشر شد و پس از آن در سال 1993 توسط انتشارات «دوبل دي» در بيش از سيصد و پنجاه هزار نسخه به چاپ رسيد.
در سال 1996 با اقتباس از اين كتاب فيلمي با درخشش ستارههايي چون «سندرا بالوك»، «متيو مك ****************اگي» «ساموئل ال.ج****************ون» عرضه شد و كمپاني دمستيك 7/108 ميليون دلار سود به دست آورد. و اكنون انتشارات «دل» از بيستمين سالگرد چاپ اين كتاب در چهارصد هزار نسخه خبر ميدهد.
جان به نيمكت قاضي نزديك شد. در دهه 1980 او اشتباههاي غيرقابل تصوري درمحاكمه قتلهاي دنبالهدارش داشت، حالا نوبت به آن رسيده بود تا استدلالهاي پاياني خود را ارائه دهد. اما او كه تازه فارغ التحصيل شده بود، حال خوشي نداشت و قاضي به او پيشنهاد مي كند تا چند لحظهاي سالن را ترك كند. گريشام با فروتني ميگويد كه به شدت به زندگي ديگران علاقهمند است و سرانجام برنده از اين دادگاه بيرون ميآيد. گريشام كارهاي زيادي را در اين ساختمان انجام داده و مسير جديد زندگياش در آنجا شكل گرفته است.
از انتشار اولين رمان گريشام دو دهه ميگذرد و انتشارات دل تصميم گرفته كه بيستمين سالگرد انتشار آن را با معارفه جديد توسط مؤلف برپا كند.
دومين كتابش «شركت»، او را در سال 1991 به ستارهاي تبديل كرد. اما زماني براي كشتن به عنوان داستان هيجاني ـ حقوقي برگزيده شد و سه سال براي نوشتن آن و دو سال براي انتشار آن زمان صرف شده بود.
اينكه چه طور زماني براي كشتن نوشته و فروخته شد، تعجب بسياري را برانگيخته است. گريشام خودش را در «وكيل خياباني» توصيف ميكرد و وكالت مردم را به عهده ميگرفت.
گريشام گفت: زمانيكه من در پاييز سال 1984 نوشتن را آغاز كردم، هيچ انگيزهاي براي اين كار نداشتم و بيشتر مي خواستم بدانم كه ميتوانم بنويسم يا نه.
از بسياري جهات، زماني براي كشتن، به نوعي زندگينامه شخصي محسوب ميشود. گريشام و جك بريگنس نوعي شخصيت اصلي محسوب ميشوند، آنها 32 سال دارند و از دانشگاه ايالتي ميسيسيپي فارغالتحصيل شدهاند و در شهرهاي كوچك زندگي كردهاند، گريشام در شمال غربي ميسيسيپي و جك در كلانتون و هيچ كدام هيچ پساندازي براي تشكيل خانواده و زندگي جديد نداشتند.
محاكمهاي كه «در زماني براي كشتن» ترتيب داده شده، هوشمندانه است و ماجراي تونيا، دختر 12 سالهاي است كه در زندگي فراز و نشيبهاي زيادي را طي ميكند... زماني كه گريشام به دادگاه احضار ميشود نميتواند ادامه دهد از راه پشتي از دادگاه خارج ميشود اما پس از مدتي متوجه ميشود كه كيفش را آنجا جا گذاشته است، پس برميگردد و هيچ **************** او را نميبيند. او ميگويد زمانيكه با متهم قدم ميزدم به اين فكر ميكردم كه اين شخص قاتل دختر من بود و من اگر سلاح داشتم حتماً او را ميكشتم و او به عقوبت كارش ميرسيد.
در زماني براي كشتن، پدر تونيا كارل لي، به عقوبت كارش ميرسد و جك براي حمايت از او عواقب فجيعي را متحمل ميشود.
گريشام ميگويد: من از اينكه اجازه دادم كه قانون با او برخورد كند احساس بسيار خوبي داشتم. زماني كه گريشام فصل اولش را به پايان رساند از همسرش «رند»، خواست آن را بخواند.
گريشام معتقد است كه او هميشه ميداند كه چه كار كند. «رند» آن فصل را خواند و نقد كرد و آنها هر دو شروع به نوشتن كردند.
بيل بالارد، دوست نزديك و وكيل دعاوي در هرناندو، دومين ****************ي بود كه دست نوشته را خواند. بالارد ميگفت: زمانيكه جان به من گفت روي كتابي كار ميكند مطمئن بودم كه كتاب بدي نخواهد نوشت. او فكر ميكرد كه چه طور بهترين فروش را داشته باشد و طرح داستان را طبق آن طرح ريزي ميكرد.
جان گريشام در سال 1987 زماني براي كشتن را تمام كرد و اين كتاب حقوقي 900 صفحه شد. فصل اول درآمد و بين بيست و چهار ناشر و نمايندگي پخش شد. 15 آوريل، گريشام ورش****************ته شد و براي پرداخت مالياتش مجبور به گرفتن قرض شد.
يك سال بعد، «ونيور پرس» يك شركت كوچك در نيويورك، دست نوشته او را خريد و پنج هزار نسخه از آن را چاپ كرد وگريشام هزار نسخه از آن را براي خودش خواست. ونيور قدرت بازاريابي نداشت، بنابراين گريشام خودش وارد عمل شد. او گفت: من اين طرح را داشتم كه يك مهماني در كتابخانه محلي برپا كنم كه همه شهر در آن حضور داشته باشند و تعداد زيادي كتاب هم بفروشم. اما زمانيكه مهماني تمام شد بسياري از كتابهاي او هنوز باقي مانده بود. او پس از مدتي به استاركويل، كافي ويل وكالون سيتي رفت و پس از سه ماه موفق به فروش همه كتابهايش شد.
اولين مهماني رسمي كتاب او در خانه بالارد بود كه موفق به فروش چهل و چهار نسخه شد.
روز بعد گريشام به هورت يك دست نوشته داد. مدير آنجا ميگويد: من اين دستنوشته را به خانه بردم و هنوز ساعت 2 نيمه شب بود و من به كلي مجذوب اين داستان شدم. او ميگويد در حدود 50 كتاب فروخته شد. زمانيكه اولين كتاب او فروخته شد گريشام نوشتن «شركت» را به پايان رساند. گريشام با پسرش «تي» و دخترش«شا» در سال 1990 به آ****************فورد رفت.
در سال 1989، با انتشار يك نسخه از دست نوشته شركت در هاليوود گريشام به ش****************ت كاري رسيد. دو هفته بعد، «دوبل دي» يك ناشر مهم در نيويورك كتاب را خريد و در سال 1991 آن را منتشر كرد.
شركت، پرونده پليكان و موكل پشت سر هم در فهرست پرفروشترين كتابهاي سالهاي متوالي قرار گرفت و تصوير گريشام روي تمام بيلبوردهاي شهر جاي گرفت.
گريشام ميگفت: زندگي ما زير نظر همه بود و احساس ميكرديم بايد هر لحظه چيز جديدي درباره خودمان بشنويم.
هورت شهردار آ****************فورد ميگفت: از همه مسيرها مردم به سمت خانه آنها ميرفتند. جان بسيار مردم دوست است و خيلي زود با مردم آشنا ميشود. آنها مدتي با همين مردم بودند اما زمانيكه شخصي از لحاظ شهرت و اقتصادي در سطح بالايي قرار ميگيرد انتظار افراد هم از آنها بالا ميرود.
در سال 1994، گريشام به بيرون از حومه شهر شارلوتسويل نقل مكان كرد و با وجود اين كه قصد داشت يك سال بماند، پانزده سال آنجا ماند.
گريشام ميگويد: او روي يكي از كارهايش 20 سال كار كرده است. او يك ماه پيش شروع به نوشتن كتابي جديد كرد. اين كتاب هم مثل ديگر آثارش درباره مسايل حقوقي و قانوني است.
انتشار رمان بعدي گريشام براي نوامبر سال 2010 برنامهريزي شده است.
بالارد ميگويد: زماني كه او صفحه اول را مينويسد، مي داند كه براي صفحه آخر چه بايد بنويسد.
مترجم:مرجان آقبلاغي
منبع:IBNA


