گفت و گو با برنده جايزه اورنج
در جستجوي تمام آنچه بايد باشد
[IMG:270:162]http://ibna.ir/images/docs/000043/n00043851-b.jpg[/img]
نشريه گاردين به مناسبت انتخاب سومين رمان مريلين رابينسون، براي دريافت جايزه اورنج كه فقط به نويسندگان زن اهدا ميشود، گفتگويي با او انجام داده است كه در پي ميآيد.
سه رمان مريلين رابينسون در شهري كوچك از «گيلعاد» اردن به نام «لووا» روايت ميشود؛ جايي كه مردم در آنجا با تواضع روزگار ميگذرانند و براي ماندن در آنجا خودشان را حتي تحقير ميكنند. آنها هيچ جا نميروند و هيچ كاري نميكنند و در شهر تغييري حاصل نميشود و انتخاب اين مكان براي خلق رمان از طرف رماننويس بسيار عجيب است.
رابينسون تمام تلاشها و كوششهايش را در ضمن داستانهايش بيان كرده و اعتقاد دارد به آنچه فكر ميكرد نرسيده و اين كه اكنون هست تمام آنچه بايد باشد، نيست. رابينسون ميگويد زماني كه نوشتن را آغاز ميكند بسيار به سرعت مينويسد و موضوعاتش بسيار عجيب است.
او اعتقاد دارد كه در ذهنش مركزيتي وجود دارد كه او را به سوي نوشتههايش رهنمون ميكند. او ميگويد: من به صدايي غيرمنتظره وابسته هستم و اين صدا خود را به گوش من ميرساند و مرا در نوشتن ياري ميدهد.
«سارا چرچول» سخنران ادبي آمريكا در دانشگاه آنجلياي شرقي و يكي از داوران جايزه اورنج ميگويد: او يكي از بلند همتترين رماننويسان انگليس است؛ به درك خوانندههايش اعتماد دارد و از او به خاطر زبان داستانياش تقدير شده است.
رابينسون ميگويد: چيزي شبيه يك هياهو و سر و صدا در سرشت من وجود دارد. من با اين احساس مشكل دارم و احساس ميكنم كه نوعي انفجار دروني است و اگر هياهو و سر و صدا چيزي است كه براي نوشتن رمان لازم است، من با بودن چنين چيزهايي اساساً مخالف و از آنها گريزانم.
او رمان «خانهداري»اش را با غرور بسيار نوشت و انتشار آن بسيار عالي و تجربه آزادي بود. در آن زمان، او روي مقالهاي كار ميكرد و آن را با شتاب نوشت. ميگفت: براي من اين كار تجربهاي بسيار جالب بود. ـ نوشتن تشبيهات و كنايهها ـ و اكنون همة آن نوشتهها را در كشوي ميزم دارم. پس از مدتي، اين تشبيهات و كنايهها بسيار پربار اساس انتشار يك رمان را به من دادند.
رابينسون ميگويد: رمان «خانهداري» اكنون رماني كلاسيك محسوب ميشود، اما كمتر كليشهاي است و زماني كه افراد سرگذشتي را بيان ميكنند خوانندگان فقط آنچه را كه نوشته شده ميخوانند. اين رمان فقط قسمتي از زندگي نيست و تصادفاً موفق نشده است.
نويسنده رمان «خانهداري» معتقد است كه نميتواند در جايي زندگي كند بدون اينكه بفهمد داستان چيست. او ميگويد در «لووا» با چنين مشكلي رو به رو بود؛ آنها اصلاً به تاريخ اعتقاد نداشتند و من شروع كردم به خواندن هر چيزي از تاريخ كه آنجا پيدا ميكردم.
اساس نوشتن رمان از آزادي خواهي تاريخي با بدنام كردن شهرهاي كوچك در شمال مركزي ايالت متحده و مورد تنفر قرار دادن افرادي كه در آنجا زندگي ميكردند آغاز شد.
رابينسون پيشنهاد كرده بود كه اجازه دهيم آنچه باعث به وجود آمدن و پيشرفت موفقيت و شادي ميشود به وجود بيايد. او از احساس مذهبياش ميگفت و به تبليغ درباره اجتماعكنندگان كليسا ميپرداخت. رابينسون احساس ميكرد كه كليسا آزادمنشتر است از فرهنگي كه در اطراف آن حاكم است.
علم سركش در مقابل مباحثه مذهبي چيزي است كه رابينسون به صورت مضحكي آن را ساده فرض ميكند. او هميشه خواننده بسياري از علوم از جمله اقتصاد بوده و اعتقاد دارد يافتههايش بسيار چشمگير بوده است.
با اين حال او افزوده است كه تحت تأثير نوشتههاي داوكين يا كريستوفر هيتچنز نيست و اعتقاد دارد بسياري از عقايد افراطي مذهبي مانند عقايد افراطي اسلامي يا افراطي مسيحي وجود دارد.
رابينسون با سيمون اسچاما مخالفت كرده بود زيرا با عقايد او در مورد فرهنگ هلندي مخالف بود.
رابينسون موضوعهايي مانند مقايسه زنان مدرن با پيشينيان را همواره انتخاب كرده و همه شير زنان فراموششده قرن 19 مانند «هريت بيچراستو» را كه واقعاً به ياد ماندني بودند، دوباره در يادها زنده كرده است.
رابينسون ميگويد : سخنرانان و القاگران مانند ليديا ماريا چايلد، ليديا سيگورني و آنجلينا گريمك كه بياندازه محترم و محبوب بودند و اكنون فراموش شدهاند، ضربههاي زيادي خوردند. آنها اعتماد به نفس بالايي داشتند و مردم با احساسي كه ميراث اين سخنپردازان است به توانايي رسيدند و افرادي هم در اين ميان براي محو كردن تاريخ، تاريخي كه براي آنها بسيار ارزشمند بوده، توطئه چيني كردهاند.
رابينسون كيست؟
حاصل كار انفرادي مريلين رابينسون، سه رمان و دو كتاب در ادبيات غيرداستاني تا 28 سالگي است. انگيزههاي بالاي و بلند همتي او پس از وقفه بيست و چهارسالهاي كه بين رمان اول و دومش افتاد كاملا مشهود است.
نخستين رمان رابينسون به نام «خانهداري» در سال 1980 منتشر شد، دومين رمان او، «گيلعاد» در مورد ديدگاه چوپاني 67 ساله بيمار است و به زندگي معنوي و روحاني او ميپردازد.
«خانه» سومين رمان او، بازگشتي دوباره به شخصيتهاي پيراموني «گليعاد» است. از لحاظ ساختاري، «خانه» رماني است كه بيشتر پيرو سنت و رسوم است.
استعداد رابينسون در اختلاف بين كلمات او با ديگران به خوبي نمايان است. گيلعاد برنده جايزه پوليتزر شد و «خانه» براي او جايزه اورنج را به ارمغان آورد. او از لحاظ اخلاقي بسيار جدي است و موفق به دريافت دكترا شده است.
رابينسون كتابشناسي را هم تجربه كرده و افكار تاريخي- سياسي را بسيار دوست دارد. «خانه» اكنون به عنوان بهترين نمونه در اين زمينه مورد توجه قرار گرفته است. اين رمان بسيار منظم و مملو از آرزوهاي بزرگ است و نام زني را نجوا ميكند كه ارتعاش اين صدا قلب خوانندگان را ميشكند.
رمان «خانهداري» با محبوبيت و شهرت روبه رو شد و در سال 1987 فيلم آن به وسيله «بيل فرسيت» ساخته شد. اما اصل رمان در رازي عميق باقي ماند. رابينسون در «فين گربون» آيداهو بزرگ شد. شغل پدر او تجارت چوب بود و آنها در سالهاي اوليه زندگي در محلي خالي از سكنه زندگي ميكردند؛ چشماندازي عظيم كه او معتقد است روح يك درگيري مذهبي را در خود دارد. والدين او مذهبي سنتي بودند، نه بيشتر.
مريلين پس از چند سال ازدواج با داشتن دو پسر از همسرش متاركه كرد. او فارغالتحصيل دانشگاه واشنگتن است و هميشه زندگي بسيار خوبي داشته و معتقد است كه در زندگي هيچ چيز نگران كنندهاي براي او وجود نداشته است، زيرا او در بسياري از مراحل به راحتي وارد مبارزه ميشود. مطالعات او درباره «ريچارد داوكينز» با محتواي خداي واهي در مجله هارپر، باعث شد كه او را به هنر ستيزي و بيفرهنگي متهم كنند.
مترجم:مرجان آقبلاغي
منبع : IBNA


