آتوود از مونرو ميگويد
آليس مونرو شمايل داستاننويسي امروز
[IMG:125:180]http://ibna.ir/images/docs/000043/n00043232-b.jpg[/img]
«آليس مونرو» داستاننويس مشهور كانادايي ماه پيش جايزه بينالمللي بوكر را براي يك عمر فعاليت ادبي از آن خود كرد. مارگارت آتوود ديگر نويسنده نامدار كانادايي اخيرا درباره مونرو كه حالا ديگر 77 ساله است، يادداشتي نوشته است.
به گزارش خبرگزاري كتاب ايران (ايبنا) به نقل از گاردين، به افتخار «آليس مونرو» تنديسي بزرگ و برنزي در «اونتاريو»ي كانادا زادگاه او ساخته شده است. اين تنديس برنزي، دختر جواني را نشان ميدهد كه روي چمنهايي از برنز، كتابي برنزي ميخواند. اين مجسمه در شهري بنا شده كه زماني مونرو سختترين انتقادهاي خود را نثار آنها كرد.
زماني از او پرسيدم اين انتقادهاي كوبنده براي چه بود؟ او گفت مردم فكر ميكنند كه در كتابهايم آنها را مورد خطاب قرار دادهام. و من ادامه دادم آيا واقعا اين كار را كردهاي؟ او در چشمانم خيره شد و گفت : مردم هميشه اين طور فكر كردهاند.
با نگاهي به گذشته از خود ميپرسم چطور اين مجسمه برنزي ساخته شد؟ باغ ادبي اي كه به افتخار او آليس مونرو ناميده شد، چطور؟ يا تور گردشي كه به احترام او براي بازديد از وينگهام زادگاه مونرو برپا مي شود؟ انتشار داستانهاي او در مجله نيويوركر چطور عملي شد؟ و نيز انتشار هزاران جلد كتاب جلد سخت و جلد شوميز و بردن چندين جايزه كه دو جايزه «فرماندار كل كانادا» و دو جايزه معتبر «گيلر» هم در ميان آنها ديده ميشود؟ و حالا هم جايزه بينالمللي بوكر براي يك عمر فعاليت ادبي به آنها اضافه شده است... در آغاز كار، چه ****************ي ميتوانست فكر كند كه آليس مونرو زماني داراي مجموعه آثار منتشر شده شود؟
اين يك سفر طولاني بود. آليس مونرو در جنوب غربي اونتاريو در دوران بحران اقتصادي دهه 30 و 40 كه دوره مناسبي براي درخشش هنر در كانادا نبود، رشد كرد.
او زماني شروع به انتشار كتابهايش كرد كه تنها مشوق براي اين كار، راديوي CBC و برنامه گلچين ادبي آن بود. اين برنامه به وسيله «رابرت ويور» توليد ميشد. چارچوب اين برنامه حمايت از شعر و داستان كوتاه در برابر رمان بود ؛ راهي براي ايجاد اين انديشه كه بايد به ارزش و قدرت هر كلمهاي كه براي صحبت كردن از آن استفاده ميكني، فكر كني.
از ميان همين برنامه بود كه «مونرو» براي نخستين بار استعداد ويژهاش را نمايان كرد. او نشان داد مهم اين است كه مردم چگونه صحبت ميكنند، نه تنها آنچه آنها با نيت بيان ميكنند. آن چه ميپوشند و اين كه چگونه از آنچه پوشيدهاند احساس شرمساري ميكنند، همه اينها مهم است. تنها آنچه آنها پنهاني انجام ميدهند، نيست كه اهميت دارد. مانند ويليام تروور - و اين جاي تعجب ندارد كه مونرو او را تحسين ميكند - كاراكترهاي مونرو نيز به شدت در ميان مرزهايي دقيق، زندگي ميكنند، از آنچه انجام ميدهند ميشكفند و به چيزي متوسل ميشوند كه ممكن است براي ديگري بسيار بيارزش و جزيي باشد.
حتي آن مرزهاي تنگ و فشرده هم هنوز نميتواند همه آن چيزي باشد كه بايد به حساب آورد : درخششهاي واقعي روح و رنگ باختن برداشتهاي قبلي هم اهميت دارد. نگرانيهاي ماندگار در داستانهاي مونرو جايي خاص دارد ؛ وفور لحظات دردناك،متزلزل و بولهوسانه و احساسي شبيه لغزيدن روي يخ ...
شخصيتهاي او با انگيزشهاي دوگانه خود روبه رو ميشوند : تو ارزش آفريدن هنر را داري، اما براي انجام اين كار خودت را به تمسخر ميگيري. تو از انتقاد كردن به چيزي كه در خود واقعيات رشد ميكند فرار ميكني، فقط براي اين كه نفهمي كه خودت را پشت خودت جا گذاشتهاي. تو ريشهدار در جايي كه به آن اعتماد داري ميايستي، تا سرانجام له شوي و آن وقت از آن دچار حيرت شوي. تو هر يك از جزييات گذشته را به خاطر ميآوري، هر خشونت و دشمني و كينه را، در حالي كه خاطرهاي را مجسم ميكني كه زماني مثل پوست بدنت به تو نزديك بود و حالا طي زمان از تو فاصله گرفته و به صورت چيزي خنثي درآمده است. هنوز اين جابه جايي ميتواند دگرگون شود : مثل كنده شدن كاغذ ديواري با گذشت زمان كه طرح جديد و تازه زير آن دوباره رو ميآيد.
آليس مونرو اغلب با چخوف، نويسنده مطرح روسي مقايسه ميشود. اما شايد او بيشتر شبيه «سزان» باشد. يك سيب ميكشي، يك سيب ديگر دوباره ميكشي، با وجود اين كه كل موضوع كاملا شبيه هم است، اما به يك چيز عحيب تبديل ميشود، درخشان و اسرارآميز؛ اما هنوز هم يك سيب است.
بعد از همه اينها آيا او مثل يك راز عجيب نيست؟ جورج هربرت ميگويد :«تو با همان چيزهاي جزيي، بزرگيات را به رخ ميكشي، اما نه در هر چيزي» و آليس مونرو هم همين طور است.
مارگارت آتوود
ترجمه : مرجان آقبلاغي
منبع : IBNA


